Kamrooz.com
امروز : یکشنبه29 مهر 1397 برابر با 10 صفر 1440 و 21 اکتبر 2018

    

 

 

 

 

 

 

 

Get our toolbar!

قربانيان اجتماعي و رنجش اخلاقي مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
بزه‌ديده کسي است که يک خسارت قطعي به تماميت شخصي او وارد آمده است و اکثر افراد جامعه هم به اين مسئله اذعان دارند. بزه‌ديده عنصري از وضعيت ماقبل بزهکاري يا وضعيت پيش جنايي است كه صاحب‌نظران حقوق به تعريف و تحليل آن پرداخته‌اند. گسن وضعيت ماقبل بزهکاري را اين گونه تعريف مي کند: وضعيت پيش جنايي، مجموعه اوضاع و احوال خارج از شخصيت بزهکار است که بر عمل مجرمانه مقدم هستند و سبب تدارک عمل مجرمانه مي شوند، به قسم که به وسيله شخصي مفهوم و محسوس هستند. اين تعريف نشان مي ‌دهد که وضعيت پيش جنايي، پديده عيني و خارج از شخصيت بزهکار است که اين وضعيت به وسيله شخص درک شده است.

«پل سپارويچ» درکتاب خود «بزه‌ديده شناسي» ابراز  مي‌دارد که بزه‌ديدگان اشخاصي هستند که هنوز از علائم و عوارض ناشي از حادثه رنج مي برند. وي درکنار مفهوم بزه‌ديده از عبارت «باز ماندگان» (Le survivants) نيز براي اشخاصي که قبلاً بزه‌ديده بوده‌اند، ولي در حال حاضر بزه‌ديده محسوب نمي شوند، استفاده مي نمايد. بنابراين بزه‌ديده به شخصي گفته مي شود که به دنبال رويداد جرم، آسيب و زيان مي بيند. مؤلف ترمينولوژي حقوق، مجني عليه را کسي مي داند که جرمي به ضرر او واقع شده است. طبق علمي‌ترين تعريف از بزه‌ديده که توسط مندلسون در سال 1967 ارائه شده، بزه‌ديده شخصي است مستقل يا متعلق به يك مجموعه كه به خاطر وضعيت فردي يا عضويت و وابستگي در يک گروه، متحمل پيامدهاي دردآور و مشقت بار که فاکتورهايي با ريشه‌هاي فيزيکي، رواني، اقتصادي، سياسي و اجتماعي و حتّي طبيعي دارد، مي شود. در تعريفي ديگر آمده است كه قربانيان انحراف كساني هستند كه در اثر يك عامل خارجي متحمل خسارت مي شوند. بزه‌ديدگي مجرمانه، تنها جنبه‌اي از بزه‌ديدگي اجتماعي است که از دل فقر و نابرخورداري بر مي خيزد؛ يعني شرايطي که ضمن آنها، مردم از روابط اقتصادي و اجتماعي معمولي، متضرر مي شوند و اين فرايندي است که به نوبه خود به ضرررساندن آنها به يکديگر منجر مي گردد. امروزه رنج بردن بزه‌ديده معيار ارزيابي اخلاقي است. در حالي که در قرن 19 و قبل از آن به بزه‌ديده با بي‌اعتمادي نگريسته
مي‌شد. مفاهيم اساسي در اينجا عبارت از رنجش اخلاقي و رنجش شخصي مي باشد. رنجش شخصي از سوي خود بزه‌ديدگان احساس مي گردد و رنجش اخلاقي از سوي ديگر انسان ها به عنوان نوعي از همدردي با بزه‌ديدگان احساس و ابراز مي شود. بزه‌ديدگان بدون آنکه هرگونه رنجشي را احساس کرده باشند، نمي توانند تصور شوند. امّا مي توانند اين گونه در نظر گرفته شوند که هيچگونه محدوديتي را نسبت به آنچه که ديگران ممکن است، نسبت به آنها مرتکب گرديده باشند، متحمل نگرديده‌اند. رنجش اخلاقي همچنين پيش شرطي اساسي براي جامعه بوده و سلامتي جامعه را به دنبال دارد و اين امر از طريق نجات دادن بزه‌ديدگان و تهديد نمودن بزهکاران به وسيله تبعيد يا قراردادن آنها در وضع وخيم‌تر در مواردي که آنها مسئوليت خود را مبني بر جبران خسارت نمودن
نمي‌پذيرند، صورت مي گيرد. بدون ابراز همدردي در رنجش اخلاقي، بزه‌ديدگان، بزهکاران و در واقع همه اطراف درگير، محکوم به رنج ناشي از عدم وابستگي و همدردي جمعي مي باشند. انواع سه‌گانه‌اي از رنجش در اينجا مطرح  مي‌شود؛ اولاً رنجش شخصي بزه‌ديدگان جرم، جرم انگاري شده‌اند. ثانياً رنجش اخلاقي در يک مفهوم استعاره‌اي که نه تنها بيانگر انعطاف پذيري نظاره کنندگان جرم بلکه همچنين بيانگر انعطاف پذيري عمومي همه شهروندان نسبت به بزه‌ديدگان از جرم مي باشد. ثالثاً نوعي از رنجش اخلاقي وشخصي تعميم يافته که از صدمه وارده عليه منافع عمومي ناشي مي شود. شهروندان تا حدودي خودشان را با چنين منافع عمومي عجين مي دانند. لذا نوعي رنجش شخصي تعميم يافته را احساس مي‌کنند.

در اينجا ممکن است رنجش اخلاقي نيز وجود داشته باشد و اين تاجايي است که شهروندان از ارتکاب جرايم عليه منافع عمومي که مستقيماً منافع شخصي آنها را متأثر نمي سازد، احساس رنجش مي كنند.

 

اضافه‌ كردن نظر